ترجمه "Vista" به فارسی

دید, بینایی, بینش بهترین ترجمه های "Vista" به فارسی هستند.

Vista
+ اضافه کردن

ایتالیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • دید

    L'ha visto rompere la finestra.

    او دید که آن مرد شیشه را شکست.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Vista " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

vista adjective noun verb particle feminine دستور زبان

Un'interrogazione memorizzata accessibile come tabella virtuale del risultato di una interrogazione. [..]

+ اضافه کردن

ایتالیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • بینایی

    noun

    senso mediante il quale è possibile percepire gli stimoli luminosi

    I ciechi acquistano la vista, i muti possono parlare e i sordi udire.

    همچنین نابینایان بینایی و ناشنوایان شنوایی خود را باز مییابند، و گنگان دوباره به سخن میآیند.

  • بینش

    noun

    Perché l'hanno visto sul campo.

    در مورد بینش آنها در مورد روانشناسی انسان چون آنها این را عملا دیدهاند.

  • روادید

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • binaʼi
    • did
    • manzaré
    • tamâshâ
    • مشاهده
    • ویزا
    • برانداز
    • درك رنگ
    • ديد
    • ديدن
    • دید
    • رویت
    • منظره
    • نظر
    • نما
    • نگاه مختصر
    • ویو
    • چشم انداز

تصاویر با "Vista"

عباراتی شبیه به "Vista" با ترجمه به فارسی

  • روادید
  • did-gâh · جنبه فکری · دید · دیدگاه · زاویه · لحاظ · مناظر و مرایا · نظر · نقطه ثابت · نقطه نظر · نقطهنظر · چشم انداز
  • نظر به
  • انتشار دید مستقیم
  • اختلالات بینایی
  • برجسته · والا
  • ravâdid · vizâ · رواديد · روادید · روادید گذرنامه · ویزا
  • sar-shenâs
اضافه کردن

ترجمه های "Vista" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه