ترجمه "femmina" به فارسی
زن, دختر, moannas بهترین ترجمه های "femmina" به فارسی هستند.
femmina
noun
feminine
دستور زبان
-
زن
nounUna femmina bianca single mi ha detto che l'hai accettata nel gruppo.
يه زن سفيد پوست مجرد بهم گفت دعوتش کردي به کار.
-
دختر
nounNo mio marito e io preferiremmo che fosse una femmina.
نه ، شوهرم و من هر دو ترجيح ميديم که دختر باشه.
-
moannas
-
ترجمه های کمتر
- mâddé
- مؤنث
- ماده
- مادّه (جانور مؤنث)
- نسوان
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " femmina " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "femmina" با ترجمه به فارسی
-
جانوران ماده · مادهها · مادهها (جنسیت) · موءنث · گياهان ماده
-
ترنس زن
-
جانوران ماده · مادهها · موءنث · گياهان ماده
-
ابرتخمکگذاری · مادههاي ابرتخمكگذار
-
مادههاي همزمانشده · مادههاي همزمانشده (توليد مثل) · همزمانسازی فحلی
-
نسبت جنسی · نسبت نر-ماده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن