ترجمه "fuso" به فارسی
zoub shodé, دوک (نخریسی) بهترین ترجمه های "fuso" به فارسی هستند.
fuso
adjective
noun
verb
masculine
دستور زبان
-
zoub shodé
-
دوک (نخریسی)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fuso " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "fuso" با ترجمه به فارسی
-
منطقه زمانی
-
مدلسازی تهنشین جوشخورده
-
طرح سرمایهگذاری جمعی
-
دوک تقسیم
-
طاق معده
-
th drya · بستر اقيانوس · كف دريا
-
konh · qaʼr · tah · âkhat · بنیاد · تملک زمین · ته · ثابت · درد · دو استقامت · دورنی · سرمقاله · سطح پایینی · غیر منقول · مستقل · پایه · پس زمينه · پشت · پشتوانه · پی
-
سپرده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن