ترجمه "impiegato" به فارسی

کارمند, kârmand, كارمند بهترین ترجمه های "impiegato" به فارسی هستند.

impiegato verb noun masculine دستور زبان

Lavoratore dipendente con mansioni di carattere prevalentemente intellettuale. [..]

+ اضافه کردن

ایتالیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • کارمند

    noun

    lavoratore subordinato che svolge una prestazione prevalentemente intellettuale all'interno di un ufficio

    Mostrate ai ragazzi chi sono i cattivi clienti e i cattivi impiegati.

    بهشون نشون بدید که مشتری بد یا کارمند بد چه جوریه.

  • kârmand

  • كارمند

    noun masculine

    Lavoratore dipendente con mansioni di carattere prevalentemente intellettuale.

    Le visite non erano permesse, così mia madre ha corrotto un impiegato dell'ospedale.

    هیچ ملاقات كنندهاى اجازه آمدن نداشت، اما مادرم به يك كارمند بيمارستان رشوه داد.

  • ترجمه های کمتر

    • مأمور
    • منشی
    • کارمند دفتری
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " impiegato " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "impiegato"

عباراتی شبیه به "impiegato" با ترجمه به فارسی

  • مستخدم دولتی
  • استخدام دولتی
  • esteʼmâl · sarf · shoghl · استفاده · اشتغال · بکارگيرى · شغل · قصد · مصرف · مقصود · منظور · کار
  • sarf kardan · استخدام کردن · استعمال کردن · به كار گرفتن · بهره برداری کردن · بکار گماشتن · خرج کردن · مشغول کردن · مصرف کردن · کرایه کردن
اضافه کردن

ترجمه های "impiegato" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه