ترجمه "medicina" به فارسی
دارو, پزشکی, طب بهترین ترجمه های "medicina" به فارسی هستند.
medicina
noun
feminine
دستور زبان
Una sostanza avente scopo curativo.
-
دارو
nounUna sostanza avente scopo curativo.
Prendi la medicina tre volte al giorno.
این دارو را روزی سه بار مصرف کنید.
-
پزشکی
nounعلم طبابت
Non gli furono dati consigli prima o dopo il test, cosa che normalmente si fa in medicina.
به او قبل یا بعد از آن مشاوره ارائه نشد، که بهترین روش پزشکی است.
-
طب
nounNella medicina moderna di oggi, c'è una reale comprensione della luce in modo quasi biochimico.
در طب نوین امروز، فهم درستی از نور در روشهای بیوشیمایی وجود دارد.
-
ترجمه های کمتر
- davâ
- dâru
- pezeshki
- pezheshki
- tebb
- دوا
- پزشكي
- تجویز دوا
- علوم پزشکی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " medicina " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "medicina"
عباراتی شبیه به "medicina" با ترجمه به فارسی
-
پزشکی ورزشی
-
طب کار
-
پزشکی ترمیمی
-
داروها · داروهاي دامپزشكي · شيميدرمانگرها · فرآوردههاي دارويي · مواد درماني
-
دانشجوی طب · پزشک
-
طب اورژانس
-
دكترها · پزشکان
-
طب سنتی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن