ترجمه "misura" به فارسی
اندازه, اندازهگیری, andâzé بهترین ترجمه های "misura" به فارسی هستند.
misura
noun
verb
feminine
دستور زبان
La distanza precisa designata tra due oggetti o punti. [..]
-
اندازه
Non è facile misurare l’influenza benefica che una persona può avere quando è forte dentro.
اندازه گیری تأثیر خوبی که هر فرد می تواند با پایدار ماندن داشته باشد سخت است.
-
اندازهگیری
nounE una volta pesantemente contestati, il nostro modo di misurare i risultati è rapidamente diventato lo standard.
و در شرایط به شدت رقابتی، روشهای اندازهگیری نتایج ما به سرعت تبدیل به استاندارد م شوند.
-
andâzé
-
ترجمه های کمتر
- meqyâs
- meʼyâr
- mizân
- qadd
- سنجش
- اندازهگيري
- تعيين اندازه
- حد
- راه کار
- فراخی
- مقدار
- میزان
- نظریه اندازه
- وسعت
- چاره جویی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " misura " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "misura" با ترجمه به فارسی
-
مقیاس طولی
-
معیارهای گیاهبهداشتی
-
مساحت مزرعه · وسعت زمين به جريب
-
سفارشی · قراردادی · مناسب · نامزد شده
-
مصراته
-
ابزار اندازهگیری
-
سیستم استاندارد بینالمللی واحدها
-
حساسیت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن