ترجمه "mosaico" به فارسی

موزائیک, kâshi, muzâʼik بهترین ترجمه های "mosaico" به فارسی هستند.

mosaico adjective noun masculine دستور زبان
+ اضافه کردن

ایتالیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • موزائیک

    composizione pittorica ottenuta mediante l'utilizzo di frammenti di materiali (tessere)

    Beijerinck è partito alla scoperta della causa del virus del mosaico del tabacco.

    بیجرینگ علت بیماری موزائیک توتون کشف کرد. بیجرینگ علت بیماری موزائیک توتون کشف کرد.

  • kâshi

  • muzâʼik

  • ترجمه های کمتر

    • معرقکاری
    • خرت و پرت
    • مخلوط
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " mosaico " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "mosaico"

عباراتی شبیه به "mosaico" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "mosaico" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه