ترجمه "ospite" به فارسی
مهمان, mehmân, mizbân بهترین ترجمه های "ospite" به فارسی هستند.
ospite
adjective
noun
masculine
دستور زبان
-
مهمان
nounchi riceve ospitalità
Padre, moderate le parole, quando tra noi si trova un ospite tanto onorabile.
پدر ، در حضور چنين مهمان با عزمتي که بين ماست ملاحظه حرفاتونو بکنيد.
-
mehmân
noun masculine -
mizbân
-
میزبان
nounorganismo al cui interno vive un altro organismo
E mostra quegli agenti patogeni che condividono gli ospiti.
و پاتوژنهایی که میزبان مشترک دارند را نشان میدهد.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " ospite " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "ospite" با ترجمه به فارسی
-
ميزبانهاي جايگزين · میزبانهای واسطه
-
برهمكنشي ميزبان-بيماريزا · روابط میزبان-بیماریزا · سيستمهاي ميزبان-بيماريزا
-
برهمكنشي ميزبان-بيماريزا · روابط میزبان-بیماریزا · سيستمهاي ميزبان-بيماريزا
-
گیاهان میزبان
-
ميزبانهاي جايگزين · میزبانهای واسطه
-
زيستشناساگرها · ميزبانهاي شناساگر · گیاهان شناساگر
-
میزبانهای تناوبی
-
دفتر مهمانان
اضافه کردن مثال
اضافه کردن