ترجمه "piccino" به فارسی
بچه, طفل, کودک بهترین ترجمه های "piccino" به فارسی هستند.
piccino
adjective
noun
masculine
دستور زبان
-
بچه
nounHa subito un incidente quand'era piccino.
وقتي بچه بود يه حادثه براش اتفاق افتاد.
-
طفل
nounQuali circostanze speciali influiscono sui genitori in caso di morte improvvisa del loro piccino?
چه اوضاع و احوال ویژهای بهنگام مرگ ناگهانیِ طفل بر والدین اثر میگذارد؟
-
کودک
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " piccino " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن