ترجمه "stanco" به فارسی
khasté, خسته, بیزار بهترین ترجمه های "stanco" به فارسی هستند.
stanco
adjective
verb
masculine
دستور زبان
Che ha bisogno di un po' di riposo o di sonno, di solito come risultato di duro lavoro o attività fisica.
-
khasté
-
خسته
adjectiveNonostante fossi stanco, ce la misi tutta.
هرچند خسته بودم، حداکثر ممکن سعی ام را کردم.
-
بیزار
adjectiveÈ così poca cosa per voi stancare gli uomini, che stanchereste anche il mio Dio?”
آیا شما را چیزی سهل است که مردمان را بیزار کنید بلکه میخواهید خدای مرا نیز بیزار کنید؟»
-
کسل
adjectiveSono stati dei giorni stancanti.
يه چندين روز کسل کننده و بدي داشتم
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " stanco " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "stanco" با ترجمه به فارسی
-
خستهام · من خسته هستم
-
خستهام · من خسته هستم
-
رنجه داشتن · ستوهیدن · سخت کار کردن · عصبانی کردن · فرسوده شدن · متوقف کردن · مزاحم شدن · هم زدن
-
khasté-konandé
-
نور خسته
اضافه کردن مثال
اضافه کردن