ترجمه "standard" به فارسی
استانداردها, معیار, استاندارد بهترین ترجمه های "standard" به فارسی هستند.
standard
adjective
noun
masculine
دستور زبان
Qualcosa considerato da un'autorità o da consenso generale come base di confronto.
-
استانداردها
Per Dough, tutto si riduceva all'essere caparbio con gli standard e sensibile con le persone.
برای دوگ تمام اینها با سختگیری بر روی استانداردها و مهربانی با کارکنان به دست آمد.
-
معیار
noun masculineAbbassare gli standard del Signore al livello dei comportamenti inappropriati della società è apostasia.
پائین آوردن معیار های خداوند به سطح نا مناسب اجتماعی–ارتداد است.
-
استاندارد
noun masculineSi scopre che è per via del basso standard previsto per la novità.
معلوم مى شود كه دليل آن خيلى پايين بودن استاندارد نوظهور است.
-
ترجمه های کمتر
- استانداردهاي غذايي
- سنگ محک
- شاخص
- ضابطه
- مقیاس
- ملاک
- میزان
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " standard " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "standard" با ترجمه به فارسی
-
آنتالپی استاندارد تشکیل
-
استاندارد رمزگذاری داده سه مرحله ای
-
نوارابزاراستاندارد
-
استاندارد باز
-
صفحه کلید استاندارد
-
نغمههای استاندارد جاز
-
نمایش اسلاید
-
یک بام و دو هوا
اضافه کردن مثال
اضافه کردن