ترجمه "hospital" به فارسی

بیمارستان, مریضخانه, بیمارستان بهترین ترجمه های "hospital" به فارسی هستند.

hospital noun دستور زبان
+ اضافه کردن

مالایی-فارسی فرهنگ لغت

  • بیمارستان

    noun

    محلی برای درمان و نگهداری بیماران

    Semasa di hospital, saya selalu meletakkan Bible dan bahan bacaan kita dekat katil saya.

    وقتی در بیمارستان هستم کتاب مقدّس و نشریات مسیحی را کنار تختم میگذارم.

  • مریضخانه

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " hospital " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Hospital
+ اضافه کردن

مالایی-فارسی فرهنگ لغت

  • بیمارستان

    noun

    Kemudian pada 1987, saya ditugaskan ke bahagian baru yang dipanggil Khidmat Maklumat Hospital.

    سپس در سال ۱۹۸۷، به بخش جدیدی منتقل شدم که نامش خدمات اطلاعاتی بیمارستان است.

عباراتی شبیه به "hospital" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "hospital" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه