ترجمه "farmor" به فارسی
مادربزرگ, ننه بهترین ترجمه های "farmor" به فارسی هستند.
farmor
masculine
دستور زبان
-
مادربزرگ
nounMen både hennes far og farmor og legene som behandlet henne, begynte snart å forandre holdning.
طولی نکشید که طرز تلقی پدر و مادربزرگ او و دکتران حاضر تغییر یافت.
-
ننه
noun masculine
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " farmor " به فارسی
-
Glosbe Translate
تصاویر با "farmor"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن