ترجمه "hyppig" به فارسی
اغلب, بارها, تکرار شونده بهترین ترجمه های "hyppig" به فارسی هستند.
hyppig
-
اغلب
Han slet for eksempel med «hyppige sykdomstilfeller» på grunn av mageproblemer.
او اغلب از ‹ضعف› جسمی و ناراحتی معده رنج میبرد.
-
بارها
adjective -
تکرار شونده
adjective
-
ترجمه های کمتر
- زود زود
- مکرر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " hyppig " به فارسی
-
Glosbe Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن