ترجمه "intern" به فارسی

داخلی, درونی بهترین ترجمه های "intern" به فارسی هستند.

intern
+ اضافه کردن

نروژی بوک‌مُل-فارسی فرهنگ لغت

  • داخلی

    adjective

    Mens noen religionssamfunn er i strid med hverandre, er andre opptatt av interne disputter.

    برخی از مذاهب درگیر کشمکشها و جنگ با یکدیگرند، برخی دیگر درگیر اختلاف نظرها و مباحثات داخلی میباشند.

  • درونی

    adjective

    Det oppsto en intern feil. Forsøk forespørselen igjen

    یک خطای درونی رخ داد. لطفاً ، درخواست را دوباره امتحان کنید

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " intern " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate

عباراتی شبیه به "intern" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "intern" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه