ترجمه "jobb" به فارسی
شغل, کار, دام بهترین ترجمه های "jobb" به فارسی هستند.
jobb
دستور زبان
-
شغل
nounOg for ti minutter siden hadde jeg en jobb.
ده دقيقه ي پيش من يک شغل داشتم.
-
کار
noun masculineJeg jobber til og med på søndag.
من حتی روزهای یکشنبه هم کار می کنم.
-
دام
noun
-
ترجمه های کمتر
- رنج
- مجادله
- محصول رنج
- محنت
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " jobb " به فارسی
-
Glosbe Translate
عباراتی شبیه به "jobb" با ترجمه به فارسی
-
مثل خر کارکردن
-
کار کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن