ترجمه "oppgave" به فارسی
کار, وظیفه, امرمهم بهترین ترجمه های "oppgave" به فارسی هستند.
oppgave
دستور زبان
-
کار
noun mfMen oppgaven hennes hadde bare så vidt begynt.
اما حضور اِسْتَر در مقابل پادشاه تازه شروع کار بود.
-
وظیفه
nounDet var så fint å se hvor alvorlig noen av dem tok oppgaven.
دیدن این که برخی از آنان تا چه حد در این وظیفه جدّی بودند جالب و دلپذیر بود.
-
امرمهم
noun
-
ترجمه های کمتر
- تکلیف
- مسئله
- وظيفه
- کار مشکل
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " oppgave " به فارسی
-
Glosbe Translate
عباراتی شبیه به "oppgave" با ترجمه به فارسی
-
وظیفه محول شده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن