ترجمه "beeld" به فارسی
تصویر, نگاره, تندیس بهترین ترجمه های "beeld" به فارسی هستند.
beeld
noun
neuter
دستور زبان
een kunstwerk [..]
-
تصویر
nounEn dus, hier is een beeld van de Hubble ruimtetelescoop.
این تصویر را تلسکوپ هابل تهیه کرده است.
-
نگاره
nounDe Farao's willen hun beelden diep.
من يه سنگ تراشم فرعون از اين نگاره ها خوشش مياد
-
تندیس
noun neuterEen driedimensionaal kunstwerk, gewoonlijk van een persoon of dier, gemaakt door beelhouwing, snijwerk, of gietwerk.
ik behandeld werd als een beeld,
با من مانند یک تندیس(مجسمه) رفتار می شد،
-
تصویر (ریاضیات)
wiskunde
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " beeld " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "beeld"
عباراتی شبیه به "beeld" با ترجمه به فارسی
-
علائم بیماری
-
تندیس زئوس
اضافه کردن مثال
اضافه کردن