ترجمه "beeldscherm" به فارسی
صفحه, صفحه نمایش, مانیتور بهترین ترجمه های "beeldscherm" به فارسی هستند.
beeldscherm
noun
neuter
دستور زبان
Een vlak waarop informatie kan worden weergegeven voor publiek.
-
صفحه
nounWe wilden dit beeld van ons in het fjord en op het beeldscherm tegelijk.
ما این تصویر از خودمان را بر روی آبدره وهمزمان بر روی صفحه نمایش می خواستیم.
-
صفحه نمایش
We wilden dit beeld van ons in het fjord en op het beeldscherm tegelijk.
ما این تصویر از خودمان را بر روی آبدره وهمزمان بر روی صفحه نمایش می خواستیم.
-
مانیتور
noun
-
ترجمه های کمتر
- نمایش دادن
- پرده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " beeldscherm " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "beeldscherm" با ترجمه به فارسی
-
بورد نمایشی اضافی
-
مشخصات نمایشگر
-
صفحه نمایش خارجی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن