ترجمه "bekken" به فارسی
لگن خاصره, سنج, برکه بهترین ترجمه های "bekken" به فارسی هستند.
bekken
verb
noun
neuter
دستور زبان
een vrij ondiepe maar brede schaal [..]
-
لگن خاصره
anatomie
-
سنج
Suffix nounmuziekinstrument
-
برکه
noun neuter -
حوضه ساختاری
geologie
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bekken " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Bekken
-
بزین
یک صفحهٔ ابهامزدایی ویکیمدیا
تصاویر با "bekken"
عباراتی شبیه به "bekken" با ترجمه به فارسی
-
دهان · دهن · منقار · نوک · کلب · کلنه
-
خفه شو · زر نزن
-
حوضه بسته
اضافه کردن مثال
اضافه کردن