ترجمه "kritisch" به فارسی
انتقادی, ایرادگیر, عیبجو بهترین ترجمه های "kritisch" به فارسی هستند.
kritisch
adjective
دستور زبان
ernaar geneigd vraagtekens te plaatsen achter iets [..]
-
انتقادی
adjectiveNiet dat ze niet wilden dat ik zelf kritisch zou nadenken.
و این نبود که آنها بخواهند که انتقادی فکر نکنم.
-
ایرادگیر
adjectiveAls we negatief of kritisch zijn, maken we het onbedoeld voor sommigen misschien moeilijker om standvastig in het geloof te blijven.
اگر منفیباف یا ایرادگیر باشیم، ممکن است ناخواسته ایمان بعضی از برادرانمان را سست کنیم.
-
عیبجو
adjectiveRussell was kritisch en veeleisend in zijn omgang met geloofsgenoten.
راسِل عیبجو بود و از همایمانانش توقعات زیادی داشت.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " kritisch " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "kritisch" با ترجمه به فارسی
-
جرم بحرانی
-
موشکافی
-
اندیشه انتقادی
-
نقطه بحرانی · نقطه بحرانی (ریاضیات)
-
نظریه انتقادی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن