ترجمه "kuiken" به فارسی

جوجه, کریشک بهترین ترجمه های "kuiken" به فارسی هستند.

kuiken noun neuter دستور زبان

donzig jong vogeltje [..]

+ اضافه کردن

هلندی-فارسی فرهنگ لغت

  • جوجه

    noun neuter

    De vis levert voldoende proteïne voor haar kuikens.

    ماهي غذاي منابسي براي جوجه هاي در حال رشدش به حياب مياد.

  • کریشک

    noun neuter
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " kuiken " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "kuiken" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه