ترجمه "land" به فارسی
کشور, سرزمین, میهن بهترین ترجمه های "land" به فارسی هستند.
land
noun
verb
neuter
دستور زبان
boven water [..]
-
کشور
noungeografische regio
Grote aantallen mensen kwamen van overal uit het land.
شمار زیادی از مردم از سرتاسر کشور آمده اند.
-
سرزمین
nounHet was niet afhankelijk van informatie over het tijdstip waarop dat land aan hem gegeven zou worden.
ایمان او بر این اساس نبود که چه وقت آن سرزمین به او واگذار خواهد شد.
-
میهن
nounWe moeten ons nieuwe land niet hervormen maar omarmen.
نباید تلاش کنیم که میهن جدیدمونو بازسازی کنیم بلکه باید اونو در آغوش بگیریم
-
ترجمه های کمتر
- بوم
- سامان
- ملت
- مملکت
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " land " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "land"
عباراتی شبیه به "land" با ترجمه به فارسی
-
کشور سابق
-
هنر زمینی
-
کشورهای دارای تنوع زیستی فراوان
-
آیین بودای پاک بوم
-
-stān
-
سرزمین اسرائیل
-
بیطرفی
-
کشورهای توسعهیافته
اضافه کردن مثال
اضافه کردن