ترجمه "opponent" به فارسی

حریف, مخالف, هماورد بهترین ترجمه های "opponent" به فارسی هستند.

opponent
+ اضافه کردن

هلندی-فارسی فرهنگ لغت

  • حریف

    noun

    Het zijn oude vertrouwde politici, zoals mijn opponent, die ik haat.

    این دغل بازیا برای سیاستمدارا معمولیه مثل این حریف من, که ازش متنفرم

  • مخالف

    noun
  • هماورد

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " opponent " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "opponent" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه