ترجمه "plaatsen" به فارسی
گذاشتن, سپرده, مكان بهترین ترجمه های "plaatsen" به فارسی هستند.
plaatsen
verb
noun
دستور زبان
op een bepaalde plaats zetten [..]
-
گذاشتن
verbIn plaats van opgeven, ging ik hem overal volgen.
به جای کنار گذاشتن این کار، او را همه جا دنبال کردم.
-
سپرده
In deposito geven in een bank.
Alfred plaatste Aethelred aan het hoofd van zijn legers.
آلفرد فرماندهی سپاهش را به اثلرد سپرد
-
مكان
verbIets op een specifieke plaats of specifieke positie brengen.
Het is de beste plaats om het ritme, de volgorde en de richting van de golven te voelen.
آنجا دقیقترين مكان براي حس كردن ريتم و رديف و جهت امواج است.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " plaatsen " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "plaatsen" با ترجمه به فارسی
-
مکان هندسی
-
اچمیادزین
-
رخ دادن
-
بجای خود،آماده، حرکت
-
تابع · جا · جايگاه · شهر · محل · میدان
-
به جای · علاوه بر
-
فرناد · پایاب · گدار
-
مكان
اضافه کردن مثال
اضافه کردن