ترجمه "reizen" به فارسی
سفر کردن, مسافرت کردن بهترین ترجمه های "reizen" به فارسی هستند.
reizen
verb
noun
دستور زبان
onderweg zijn
-
سفر کردن
verbIk dacht dat je inmiddels wel gewend was zo te reizen.
فکر کردم هنوزم داري به سفر کردن هات ادامه ميدي.
-
مسافرت کردن
verbZelfs al heb ik veel gereisd, dan nog denk ik als een Amerikaanse vrouw.
با اینکه زیاد مسافرت کردم، هنوز مثل یه زن آمریکایی فکر میکنم .
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " reizen " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "reizen" با ترجمه به فارسی
-
به سلامت · سفر بهخير
-
پارک سوار
-
دور دنیا در هشتاد روز
-
سفر · مسافرت
-
سفر به باختر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن