ترجمه "spion" به فارسی
جاسوس, اپیشه بهترین ترجمه های "spion" به فارسی هستند.
spion
noun
masculine
دستور زبان
Persoon belast met het clandestien verzamelen van geheim gehouden informatie.
-
جاسوس
nounVeel kinderen op school wilden niet met me omgaan omdat ze zeiden dat ik ’een Duitse spion’ was.
بسیاری از شاگردانِ مدرسه با من صحبت نمیکردند چون به من لقب «جاسوس آلمانی» داده بودند.
-
اپیشه
noun masculine
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " spion " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "spion"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن