ترجمه "Klient" به فارسی

خریدار, مشتری, ارباب رجوع بهترین ترجمه های "Klient" به فارسی هستند.

Klient
+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • خریدار

    Jest nawet "tajemniczy klient".

    آنجا حتی یک خریدار سری هم هست.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Klient " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

klient noun masculine دستور زبان

hand. osoba kupująca w sklepie, interesant załatwiający sprawy w urzędzie lub placówce usługowej [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • مشتری

    noun

    Wierzymy, że jako projektanci, ponosimy odpowiedzialność przed klientami.

    و ما به عنوان طراحان معتقدیم که این باور ما رو برای پاسخگو بودن به مشتری کمک میکند.

  • ارباب رجوع

    noun

    Mówił, że w piątek wieczorem spotka się z klientem.

    کارلو ميگه جمعه شب با يه ارباب رجوع ملاقات داره

  • کارخواه

    Operacja ustanowienia certyfikatu klienta na tę sesję nie powiodła się

    رویۀ تنظیم گواهی‌نامۀ کارخواه برای نشست خراب شد

  • ترجمه های کمتر

    • حساب
    • خريدار
    • رایانه سرویس گیرنده
    • سرویس گیرنده
    • شخص
    • مرد
    • پسر بچه

تصاویر با "Klient"

عباراتی شبیه به "Klient" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Klient" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه