ترجمه "Klif" به فارسی
دیواره, تخته سنگ, صخره بهترین ترجمه های "Klif" به فارسی هستند.
Klif
-
دیواره
Byłem dosłownie na krańcu klifu, próbując uchwycić ruch gwiazd i blask księżyca oświetlający skały El Capitan.
عملاً لبه صخره ایستاده بودم، در حال عکاسی از ستارهها و نور مهتابِ در حال عبور، که دیواره اِل کاپیتان را روشن میکرد.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Klif " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
klif
Noun
noun
masculine
دستور زبان
geogr. geol. wysoki i stromy, często pionowy, urwisty brzeg morza lub jeziora, powstały w wyniku abrazji; [..]
-
تخته سنگ
nounTen klif w Nowej Szkocji to zgoła inny rodzaj kalendarza.
( بر میگردیم به زمان حال ) این تخته سنگ در نوا اسکوشیا تقویم دیگریست.
-
صخره
nounRzecz w tym, że kojot zbiega z klifu zaraz za nim.
و نکته اینجاست که گرگه دنبالش میدوه و میره بالای صخره.
تصاویر با "Klif"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن