ترجمه "Monitor" به فارسی

مانیتور (کشتی), مانیتور بهترین ترجمه های "Monitor" به فارسی هستند.

Monitor
+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • مانیتور (کشتی)

    klasa ciężkich przybrzeżnych okrętów artyleryjskich

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Monitor " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

monitor noun masculine دستور زبان

techn. uproszczony telewizor odbierający sygnał z urządzeń technicznych lub komputera [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • مانیتور

    Dostałem taki monitor dla dzieci, aby obserwować córkę, kiedy śpi.

    پس من هم یک مانیتور نوزاد خریدم، تا بتوانم دخترم رادر حال خواب ببینم.

تصاویر با "Monitor"

عباراتی شبیه به "Monitor" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Monitor" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه