ترجمه "monitoring" به فارسی

پایش, سيستمهاي نظارت, مونیتورینگ بهترین ترجمه های "monitoring" به فارسی هستند.

monitoring Noun noun masculine دستور زبان

stała obserwacja ochranianego obiektu [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • پایش

  • سيستمهاي نظارت

  • مونیتورینگ

  • نظامهاي كنترل

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " monitoring " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "monitoring" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "monitoring" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه