ترجمه "banjo" به فارسی

بانجو, نوعی تار, بانجو بهترین ترجمه های "banjo" به فارسی هستند.

banjo noun neuter دستور زبان

muz. rodzaj gitary z okrągłym pudłem rezonansowym i długim gryfem; [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • بانجو

    No i zagram wam na banjo. Zróbmy taki szybki miks.

    کمی بانجو می نوازم. اجازه دهید یک قطعه مختلط را بنوازیم.

  • نوعی تار

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " banjo " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Banjo
+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • بانجو

    Nasz zespół nazywa się Sleepy Man Banjo Boys.

    ما خودمون را "مرد خواب الود پسران بانجو" می نامیم.

تصاویر با "banjo"

اضافه کردن

ترجمه های "banjo" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه