ترجمه "bezdomny" به فارسی

بیخانمان, دربدر بهترین ترجمه های "bezdomny" به فارسی هستند.

bezdomny adjective noun masculine دستور زبان

taki, który nie ma domu [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • بیخانمان

    Do dziś, tata sądzi, że zrobił to jakiś bezdomny.

    تا الان پدر فکر میکنه اون بیخانمان این کارو کرده

  • دربدر

    adjective

    " Bezdomna stara panna ".

    دختر پيره ي ترشيده ي دربدر!

  • بى مكان و منزل, دربدر, بى خانمان, اواره, غريب, خانه

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " bezdomny " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "bezdomny"

عباراتی شبیه به "bezdomny" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "bezdomny" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه