ترجمه "bikini" به فارسی
بیکینی, بیکینی بهترین ترجمه های "bikini" به فارسی هستند.
bikini
noun
neuter
دستور زبان
dwuczęściowy damski kostium plażowy;
-
بیکینی
A jeśli chciałabym zdjąć wszystkie moje ubrania i mieć na sobie tylko bikini?
اومد و خواستم همه لباسامو در بیارم و فقط بیکینی تنم باشه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bikini " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Bikini
geogr. atol na Pacyfiku;
-
بیکینی
A jeśli chciałabym zdjąć wszystkie moje ubrania i mieć na sobie tylko bikini?
اومد و خواستم همه لباسامو در بیارم و فقط بیکینی تنم باشه
تصاویر با "bikini"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن