ترجمه "bliski" به فارسی

نزدیک, nazdic, روى دهنده بهترین ترجمه های "bliski" به فارسی هستند.

bliski adjective masculine دستور زبان

taki, który jest w niewielkiej odległości [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • نزدیک

    adjective

    Spełnianie się różnych elementów znaku wyraźnie świadczy, że ucisk jest bliski.

    تحقق جنبههای مختلفِ نشان حضور مسیح ثابت میکند که مصیبت عظیم بسیار نزدیک است.

  • nazdic

  • روى دهنده

  • ترجمه های کمتر

    • زودآينده
    • قريب الوقوع
    • قریب
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " bliski " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "bliski" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "bliski" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه