ترجمه "bliski" به فارسی
نزدیک, nazdic, روى دهنده بهترین ترجمه های "bliski" به فارسی هستند.
bliski
adjective
masculine
دستور زبان
taki, który jest w niewielkiej odległości [..]
-
نزدیک
adjectiveSpełnianie się różnych elementów znaku wyraźnie świadczy, że ucisk jest bliski.
تحقق جنبههای مختلفِ نشان حضور مسیح ثابت میکند که مصیبت عظیم بسیار نزدیک است.
-
nazdic
-
روى دهنده
-
ترجمه های کمتر
- زودآينده
- قريب الوقوع
- قریب
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bliski " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "bliski" با ترجمه به فارسی
-
طيفنمایی ان.آي.آر · طيفنورسنجي زيرقرمز · طیفنمایی فروسرخ نزدیک · طیفنورسنجی فروسرخ · طیفنورسنجی فروسرخ نزدیک
-
نزدیک
-
نزدیک · کنار
-
جرثقيل · جمعكنندههاي دسته علوفه · ماشینآلات جابجایی
-
پشتیبانی هوایی نزدیک
-
بارگيري · تخليه بار · جابجايي کپهای · جابجایی
-
جرثقيل · جمعكنندههاي دسته علوفه · ماشینآلات جابجایی
-
طيفنمایی ان.آي.آر · طيفنورسنجي زيرقرمز · طیفنمایی فروسرخ نزدیک · طیفنورسنجی فروسرخ · طیفنورسنجی فروسرخ نزدیک
اضافه کردن مثال
اضافه کردن