ترجمه "blisko" به فارسی
نزدیک, کنار بهترین ترجمه های "blisko" به فارسی هستند.
blisko
adverb
دستور زبان
w niewielkiej odległości [..]
-
نزدیک
adjectiveSpełnianie się różnych elementów znaku wyraźnie świadczy, że ucisk jest bliski.
تحقق جنبههای مختلفِ نشان حضور مسیح ثابت میکند که مصیبت عظیم بسیار نزدیک است.
-
کنار
noun adverbPokazuje, jak wzajemnie na siebie oddziałują dwie krople deszczu spadające blisko siebie.
این سازه از آمیزش طرح دو قطرهی باران که کنار هم به زمین نشستهاند تشکیل شده است.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " blisko " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "blisko"
عباراتی شبیه به "blisko" با ترجمه به فارسی
-
طيفنمایی ان.آي.آر · طيفنورسنجي زيرقرمز · طیفنمایی فروسرخ نزدیک · طیفنورسنجی فروسرخ · طیفنورسنجی فروسرخ نزدیک
-
نزدیک
-
nazdic · روى دهنده · زودآينده · قريب الوقوع · قریب · نزدیک
-
جرثقيل · جمعكنندههاي دسته علوفه · ماشینآلات جابجایی
-
پشتیبانی هوایی نزدیک
-
بارگيري · تخليه بار · جابجايي کپهای · جابجایی
-
جرثقيل · جمعكنندههاي دسته علوفه · ماشینآلات جابجایی
-
طيفنمایی ان.آي.آر · طيفنورسنجي زيرقرمز · طیفنمایی فروسرخ نزدیک · طیفنورسنجی فروسرخ · طیفنورسنجی فروسرخ نزدیک
اضافه کردن مثال
اضافه کردن