ترجمه "boks" به فارسی
بوکس, بوکس بازی, مشتزنی بهترین ترجمه های "boks" به فارسی هستند.
boks
noun
masculine
دستور زبان
zagroda dla konia w stajni [..]
-
بوکس
nounOjciec był mistrzem boksu, a ja z młodszym bratem szedłem w jego ślady.
پدرم قهرمان بوکس بود و من و بردار کوچکم نیز بیشتر وقتمان را صرف این فعالیت میکردیم.
-
بوکس بازی
nounMam nadzieję, że wyrzuciłeś ze swojej głowy ten bezsensowny boks.
امیدوارم که این بوکس بازی مسخره از ذهنت بیرون رفته باشه
-
مشتزنی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " boks " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Boks
-
بوکس
Zrezygnowałem, żebyś mogła walczyć. Boks jest całym moim życiem.
من استعفا دادم تا تو بتوني مبارزه کني چون بوکس زندگي منه
تصاویر با "boks"
عباراتی شبیه به "boks" با ترجمه به فارسی
-
آخورها
-
آلونكهاي دام · خانه آلونكي · خانه جانور · خانه جانوران · خانه دام · خانه روباز · محل نگهداري باز · مسکن حیوان · پرورشگاههای ماهي
-
موای تای
اضافه کردن مثال
اضافه کردن