ترجمه "brąz" به فارسی
برنز, قهوهای, مفرغ بهترین ترجمه های "brąz" به فارسی هستند.
brąz
noun
masculine
دستور زبان
hutn. stop miedzi z cyną; także stopy miedzi z innymi metalami; [..]
-
برنز
nounUwikłałam się też w przemyt brązu, złota i diamentów.
کارم به جایی رسید که وارد قاچاق الماس، طلا و برنز شدم.
-
قهوهای
adjectiveCzarno-biały w tonacji brązu: Ten filtr jest bardziej neutralny niż sepia
سیاه و سفید با تون قهوهای: این پالایه ، از پالایۀ تون Sepia خنثیتر است
-
مفرغ
stop miedzi i cyny
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " brąz " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "brąz"
عباراتی شبیه به "brąz" با ترجمه به فارسی
-
عصر برنز
-
برنز
-
عصر برنز
-
گاو برنزی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن