ترجمه "brzeg" به فارسی

ساحل, دریاکنار, رانكايرد بهترین ترجمه های "brzeg" به فارسی هستند.

brzeg noun masculine دستور زبان

pas lądu ograniczający zbiornik wodny; [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • ساحل

    noun

    Tymczasem ludzie pobiegli wzdłuż brzegu i przybyli na miejsce jeszcze przed nimi.

    مردم دواندوان در کنار ساحل ایشان را دنبال کردند و خیلی سریع پیش از آنان به آنجا رسیدند.

  • دریاکنار

    noun
  • رانكايرد

  • ترجمه های کمتر

    • كرانهها
    • لحاس
    • نتفر ريزارس
    • نديرس
    • سواحل
    • كناره
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " brzeg " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Brzeg noun masculine دستور زبان

geogr. miasto powiatowe w Polsce, w województwie opolskim; [..]

+ اضافه کردن

"Brzeg" در فرهنگ لغت لهستانی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Brzeg در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "brzeg"

عباراتی شبیه به "brzeg" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "brzeg" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه