ترجمه "bursztyn" به فارسی

کهربا, عنبر, کهربا بهترین ترجمه های "bursztyn" به فارسی هستند.

bursztyn noun masculine دستور زبان

miner. kamień półszlachetny, kopalna żywica drzew; [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • کهربا

    noun

    Kto uwolnił ciebie i twój zespół z bursztynu?

    کي تو و گروهت رو از کهربا ازاد کرد ؟

  • عنبر

    noun

    Nie mogłem pozwolić by kolejny z naszych braci został oblany bursztynem.

    نميتونستم بذارم بقيه ي برادرهام... با عنبر پوشيده بشن.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " bursztyn " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Bursztyn
+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • کهربا

    noun

    Ma mieszkanie, które zapieczętowano, gdy uwiązł w Bursztynie.

    اون يه آپارتمان داشته که بعد از گير کردنش تو کهربا ، مهر و موم شده

تصاویر با "bursztyn"

اضافه کردن

ترجمه های "bursztyn" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه