ترجمه "buty" به فارسی

کفش, کفش بهترین ترجمه های "buty" به فارسی هستند.

buty noun
+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • کفش

    noun

    Za każdym razem, gdy kupię nową suknię lub buty drze się na mnie.

    هر وقت ميرم پيرهن يا يه جفت کفش مي خرم داد و بيداد راه ميندازه.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " buty " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Buty
+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • کفش

    noun

    نامی کلی برای انواع پاافزار است

    But leżący podeszwą do góry ściąga nieszczęście

    • رها کردن کفشها به حالت پشترو بدبختی به بار میآورد.

عباراتی شبیه به "buty" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "buty" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه