ترجمه "cheeseburger" به فارسی
چیزبرگر, چیزبرگر بهترین ترجمه های "cheeseburger" به فارسی هستند.
cheeseburger
noun
masculine
دستور زبان
kulin. hamburger serwowany z plastrem żółtego sera; [..]
-
چیزبرگر
nounTak więc myślę, że wszechświat jest albo dwunastościanem, albo cheeseburgerem.
خب٬ دارم فکر میکنم دنیا یه دوازده سطحیه یا یه چیزبرگر.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " cheeseburger " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Cheeseburger
-
چیزبرگر
nounغذایی از دسته فست فود ها
Jako pół-Moroi, mogę jeść Cheeseburgery z bekonem i wszystko na co mam ochotę.
یعنی نیمه موروی ، من میتونم گوشت یا چیزبرگر یا هر چی که دلم بخواد بخورم
تصاویر با "cheeseburger"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن