ترجمه "czujnik" به فارسی
حسگر, حسگرها, آشكارسازها بهترین ترجمه های "czujnik" به فارسی هستند.
czujnik
noun
masculine
دستور زبان
techn. urządzenie zdolne do wychwytywania zmian pewnej wielkości fizycznej, pomiaru wartości tejże albo sygnalizujące pojawienie się pewnego bodźca, sygnału; [..]
-
حسگر
Cału czujnik to tylko kawałek metalu na opasce.
این حسگر فقط یک نوار کوچک فلزی در پیشانی بند است.
-
حسگرها
Cóż, powinienem wam powiedzieć, co stało się pewnej nocy, gdy wszystkie czujniki przestały działać.
خوب حالا باید به شما بگم که یک شب چه اتفاقی افتاد وقتی که حسگرها از کار افتادند.
-
آشكارسازها
-
نقشهبردار موضوعي
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " czujnik " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "czujnik" با ترجمه به فارسی
-
حسگر نور
-
حسگر بیولوژیکی
-
آشكارسازهاي كربن دياكسيد · وسایل امنیتی
-
حسگر شناسایی فرکانس رادیویی
-
حسگر نور محیط
-
حسگر الکتریکی
-
حسگر مکان و دیگر حسگرها
-
حسگر حرکت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن