ترجمه "dowód" به فارسی

اثبات, گواه, ادله اثبات دعوی بهترین ترجمه های "dowód" به فارسی هستند.

dowód noun masculine دستور زبان

mat. skończony ciąg zdań wykazujący prawdziwość twierdzenia; [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • اثبات

    noun

    To potwierdza teorię, ale nie daje nam dowodu.

    فرضيه مون رو محکم ميکنه ولي باز چيزي رو اثبات نميکنه.

  • گواه

    noun

    Istnieją zatem dowody, że kopiści byli nadzwyczaj dokładni.

    این گواه آن است که نسخهبرداران کار خود را با دقت بسیار انجام میدادند.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " dowód " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Dowód
+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • ادله اثبات دعوی

    prawo

  • برهان

    Mój ojciec był żywym dowodem, a ty go wystawiłeś.

    پدرم برهان زنده بود و تو در خطر انداختيش

عباراتی شبیه به "dowód" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "dowód" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه