ترجمه "indeks" به فارسی
فهرست, شاخص, نمایه بهترین ترجمه های "indeks" به فارسی هستند.
indeks
Noun
noun
masculine
دستور زبان
uporządkowany spis, np. pojęć, terminów, nazwisk, przytoczonych lub omówionych w danej książce; [..]
-
فهرست
noun -
شاخص
nounNapoje gazowane i biały chleb mają podobny indeks glikemiczny, bo mają zbliżony wpływ na poziom cukru we krwi.
نوشابه و نان سفید شاخص گلوکز مشابهی دارند زیرا آنها تأثیر یکسانی بر روی بدن شما دارند.
-
نمایه
nounPlik indeksowy nieobecny na tej taśmie. Odtworzyć indeks z taśmy?
پروندۀ نمایهای در این نوار یافت نشد. مجدداً نمایه از نوار ایجاد شود ؟
-
ترجمه های کمتر
- نمودار
- عدد شاخص
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " indeks " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "indeks"
عباراتی شبیه به "indeks" با ترجمه به فارسی
-
شاخص سطح برگ
-
شاخص برداشت
-
زیرنگاشت
-
پاییننویس
-
ورودی فهرست
-
نمایه استنادی
-
شاخص بازار سهام
-
شاخص برداشت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن