ترجمه "jawa" به فارسی

جاوا, جاوه, جاوه بهترین ترجمه های "jawa" به فارسی هستند.

jawa noun feminine دستور زبان

stan czuwania, niespanie [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • جاوا

    proper

    Z Jawy przybył mężczyzna znający nową metodę rolnictwa ekologicznego.

    مردی از جاوا، به همراه یک نمونه ارگانیک در کشاورزی به اینجا آمد.

  • جاوه

    Od jathilan, popularnego rytuału transowego z Jawy, po umbandę w północnej Brazylii.

    از جاتیلان، یک مراسم معنوی معروف در جزیره جاوه، تا اومباندا در شمال برزیل.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " jawa " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Jawa Proper noun noun feminine دستور زبان

geogr. wyspa z Dżakartą (stolicą Indonezji); [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • جاوه

    Od jathilan, popularnego rytuału transowego z Jawy, po umbandę w północnej Brazylii.

    از جاتیلان، یک مراسم معنوی معروف در جزیره جاوه، تا اومباندا در شمال برزیل.

  • جاوا

    Z Jawy przybył mężczyzna znający nową metodę rolnictwa ekologicznego.

    مردی از جاوا، به همراه یک نمونه ارگانیک در کشاورزی به اینجا آمد.

  • Ǧāvah

  • دجاوا

اضافه کردن

ترجمه های "jawa" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه