ترجمه "jedyny" به فارسی

تنها, آفتاب, بهینه بهترین ترجمه های "jedyny" به فارسی هستند.

jedyny adjective noun masculine دستور زبان

istniejący tylko w jednym egzemplarzu [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • تنها

    adverb

    Człowiek jest jedynym zwierzęciem, które potrafi mówić.

    انسان تنها حیوانی است که قادر به صحبت کردن است.

  • آفتاب

    noun
  • بهینه

    adjective
  • ترجمه های کمتر

    • تك
    • تَنها
    • خورشید
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " jedyny " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Jedyny noun

fikcyjny artefakt ze stworzonej przez J. R. R. Tolkiena mitologii Śródziemia, najpotężniejszy z Pierścieni Władzy, zniszczony w ogniu Góry Przeznaczenia

+ اضافه کردن

"Jedyny" در فرهنگ لغت لهستانی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Jedyny در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

اضافه کردن

ترجمه های "jedyny" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه