ترجمه "kibic" به فارسی

طرفدار, فن, هوادار بهترین ترجمه های "kibic" به فارسی هستند.

kibic noun masculine دستور زبان

osoba interesująca się danym sportem, przyglądająca się rozgrywkom sportowym, kibicująca jakiejś drużynie sportowej lub sportowcowi; [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • طرفدار

    noun

    Gdy jesteś kibicem konkretnej drużyny,

    اگر طرفدار یک تیم بخصوص باشید،

  • فن

    noun

    Zapewnij naszym klientom i kibicom niezapomnianą walkę.

    مبارزه ای رو تقدیم فن هات و مشتری های ما بکن که هیچوقت فراموش نکنن

  • هوادار

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " kibic " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "kibic"

عباراتی شبیه به "kibic" با ترجمه به فارسی

  • هواداران فوتبال
اضافه کردن

ترجمه های "kibic" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه