ترجمه "kierownik" به فارسی
مدیر, رهبر, سالار بهترین ترجمه های "kierownik" به فارسی هستند.
kierownik
noun
masculine
feminine
دستور زبان
osoba wydająca innym polecenia w danym dziale lub jednostce firmy albo organizacji [..]
-
مدیر
nounPo jakimś czasie Marilou, która pracowała w banku, awansowała na stanowisko kierownika.
ماریلو در کارش ترفیع یافت و مدیر بانکی شد که در آنجا کار میکرد.
-
رهبر
nounCo ma robić kierownik?
و آیا میدانید که به عنوان یک رهبر، چه باید کنید؟
-
سالار
noun
-
ترجمه های کمتر
- سر
- مدير مياني
- سرپرست
- مدير
- ناظر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " kierownik " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "kierownik" با ترجمه به فارسی
-
دل
-
دل
-
مدیر حساب
اضافه کردن مثال
اضافه کردن