ترجمه "kilo" به فارسی

کیلوگرم, هزار گرم, کیلو بهترین ترجمه های "kilo" به فارسی هستند.

kilo noun neuter دستور زبان

pot. kilogram

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • کیلوگرم

    noun
  • هزار گرم

    noun
  • کیلو

    noun

    przedrostek jednostki miary

    Przytyłeś 3 kilo odkąd wziąłeś ślub, a rower nie pomaga.

    از وقتی ازدواج کردی سه کیلو اضافه وزن پیدا کردی و دوچرخه سواری کمکی نمی کنه.

  • کیلو گرم

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " kilo " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Kilo
+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • کیلو

    noun

    Kilo fasoli to nic wielkiego.

    خب، یک کیلو عدس چیزِ کمی است.

عباراتی شبیه به "kilo" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "kilo" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه